لسان الملك سپهر
245
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
كعب بن عبد اللّه بن عدس بن ربيعهء بن جعدة بن كعب بن ربيعة بن عامر بن صعصعه است و كنيت او « ابو ليلى » است و او به سال از نابغهء ذبيانى افزون بود ، چه از زمان منذر بن محرّق - كه شرح حالش مرقوم شد - زندگانى داشت چنان كه خود گويد : بيت تذكّرت و الذّكرى تهيج على الهوى * و من عادة المحزون ان يتذكّرا نداماى « 1 » عند المنذر بن محرّق * ارى اليوم منهم ظاهر الارض مقفرا « 2 » كهول و فتيان كان وجوههم * دنانير ممّا شيف « 3 » فى الارض معفرا « 4 » و او از آن روز بماند تا ادراك اسلام كرد و با رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله ايمان آورد و آن حضرت را مدح گفت و اين شعر از آن جمله است : بيت بلغ السّماء مجدنا و سنائنا * و انّا لنرجو فوق ذلك مظهرا پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اين المظهر يا ابا ليلى ؟ عرض كرد : الجنّة يا رسول اللّه . فرمود : اجل « 5 » ان شاء اللّه . و نابغه در اواخر عمر سى ( 30 ) سال شعر نگفت و دريغ مىداشت كه از تلاوت قرآن بازشود و شعر گويد . بالجمله در بلدهء اصفهان مرگش برسيد و رخت از جهان به جنان جاويدان برد و صد و هشتاد ( 180 ) سال در اين جهان بزيست ، چنان كه از اشعار او توان دانست . بيت و لقد شهدت عكاظ « 6 » قبل محلّها * فيها و كنت اعدّ مل فتيان و المنذر بن محرّق فى ملكه * و شهدت يوم هجائن « 7 » النّعمان و عمرت حتّى جاء احمد بالهدى * و قوارع تتلى من القرآن « 8 » و لبست مل اسلام توبا واسعا * من سيب « 9 » لا حرم « 10 » و لا منّان
--> ( 1 ) . نديم و ندمان : حريف شراب ، جمع ندماء . ( 2 ) . قفر : بيابان خالى از آب و گياه . ( 3 ) . شوف : زودون دينار . ( 4 ) . عفر : خاكآلود كردن . ( 5 ) . اجل : به معنى آرى و نعم است . ( 6 ) . عكاظ : نام بازارى است نزديك طايف . ( 7 ) . هجاين به معنى شتران سفيد موى باشد . ( 8 ) . قوارع القرآن : آيتها كه به جهت مهمّات و حرز خوانده مىشود . ( 9 ) . سيب : بخشش و دهش . ( 10 ) . حرم : نوميد كردن كسى را در چيزى .